بهائی گزاف

وقتی فقط ۱۵سال سن داشتم، احساس میکردم که بیکس و کارم و به هیچ جا تعلق ندارم. دائماً از مدرسه فراری بودم و مواد مخدر مصرف میکردم و همانند بسیاری از نوجوانان از خود بیگانه بودم. بیست و یک سالم بود که ازدواج کردم. به همراه شوهرم به تهران نقل مکان کردیم و توانستم شغل مناسبی در یک رستوران دست و پا کنم. بعد از مدتی شغل خود را از دست دادم و متوجه شدم که می توانم به عنوان مدل در مهمانی های خصوصی درآمد خوبی داشته باشم. در ابتدا از شغلم راضی بودم زیرا پول خوبی بدست میآوردم و همچنین در کانون توجهی مردان غریبه بودم. برای این که بتوانم انتظارات کارفرما را به جا آورم، دیری نپائید که مصرف الکل را شروع کردم. حرفهی من سخت و طاقت فرسا بود و باید روشی پیدا میکردم که بتوانم خود را با شرایط تطبیق دهم در نتیجه پس از مدت زمان کمی معتاد به نوشیدنی های الکلی شدم. تازه شغل جدیدم را آغاز کرده بودم که شوهرم درخواست طلاق داد و متارکه کردیم. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که درآمدم کفایت هزینه های مرا نمی کند. در آن زمان من با پیشنهاد شغل جدیدی در همان زمینهی کاری اما در سطحی دیگر روبرو شدم. نسبت به پیشنهاد جدید حس مثبتی داشتم. بنابراین کار تنفروشی را آغاز کردم. در ابتدا نسبت به کل مبحث و حرفه ی تن فروشی اطلاعات کمی داشتم. چون فکر می کردم که کارفرمای من آدم منطقی ای است،

بنابراین من و دوستم استخدام شدیم تا برای او تن فروشی کنیم. در ابتدا این حرفه برای ما مثل یک تفریح محسوب میشد. بیشتر شبیه شوخی بود. پول بسیاری عایدمان میشد بنابراین مشروب میخوردیم و موادمخدر مصرف میکردیم و فکر میکردیم چقدر حرفهی لذتبخشی داریم. همهی اتفاقات بسیار سریع روی داد. در همان سال اول از مدلینگ به تنفروشی رسیدم. واقعاً نمی فهمیدم چه اتفاقی دارد میافتد. کارفرما ما را فریفته بود. او در ابتدا می گفت: "خب واقعاً احتیاج نیست برای کسب درآمد با مردان همبستر شوید!" اما در واقع مسئله ی اصلی همین بود. من به خاطر پول با مردان همبستر میشدم. چندین سال به سرعت گذشت. دوستم از این کار دست کشید اما من هنوز در این سبک از زندگی گرفتار بودم. من به مدت چهار سال از ۲۲ سالگی تا ۲۶ سالگی تنفروشی کردم. روزهای خود را با مردان سپری میکردم و با اینکه درآمد خوبی داشتم اما همه ی پول خود را صرف خرید موادمخدر و وسائل آرایشی میکردم تا بلکه زشتی و کراهت درونی خود را بپوشانم، اما فرقی نمی کرد که چه می خریدم یا چه مقدار درآمد داشتم زیرا هرگز نتوانستم خلاء درونیم را پر کنم. بنابراین به این کار ادامه دادم و امیدوار بودم که بتوانم آن قدر پولدار شوم تا به بهای گزافی که پرداخت می کنم بیارزد، اما آن روز هرگز نیامد.

در آن زمان مجبور شدم که برای بدست آوردن مواد مخدر مبادله ای پایاپای انجام دهم! موادمخدر در ازای رابطه ی جنسی! در این زمان بود که متوجه شدم عنان زندگی از کف رفته و هیچ کنترلی بر زندگی ام ندارم.

بعد از چند سال نزد کارفرمایی جدید، آغاز به کار کردم. صاحبکار جدید دائماً مرا به باد کتک میگرفت. یک بار به حدی مرا کتک زد که صورتم به زمین خورد و دندانم شکست و از جایش بیرون پرید. آن دوره بدترین و وحشتناکترین دورهی زندگی من بود. پس از دو سال برای او کار کردن با خود گفتم: "دیگر نمی توانم به این کار ادامه بدهم!" پس آن جا را ترک کردم و به صورت شخصی به کار تن فروشی ادامه دادم. این کار بسیار خطرناکی است. هیچ کسی نیست که به شما بگوید از چه کسی دور بمانید و چه کسی می تواند به شما آسیب برساند. پس از مدتی در استعمال موادمخدر بیشتر غرق گشتم. شیشه، هروئین، قرصهای روانگردان؛ همه چیز مصرف می کردم. هر چیزی که به دستم می رسید، مصرف می کردم. در آن زمان مجبور شدم که برای بدست آوردن موادمخدر مبادلهای پایاپای انجام دهم! موادمخدر در ازای رابطه ی جنسی! در این زمان بود که متوجه شدم عنان زندگی از کف رفته و هیچ کنترلی بر زندگیم ندارم. در همان روزها شکایتی از ما شد و من و دوستم با نیروی انتظامی دچار مشکل شدیم. این مسئله مرا بسیار ترساند. پس از تهران به کرج رفتم تا بلکه بتوانم از این سبک زندگی و از شر موادمخدر آزاد شوم. بار دیگر در آنجا شروع به کار مدلینگ کردم. با خود فکر میکردم این انتخابی بین بد و بدتر است در حالی که اعتیاد شدیدی به شیشه پیدا کرده بودم. بعد از آن مسائل واقعاً پیچیده شد. به یاد میآورم روزی شیشه ی بسیاری مصرف کرده بودم و تلوتلو خوران کنترل خود را در اتاق پرو از دست دادم. دخترانی که با آنها کار میکردم مرا در گوشهای گیر انداختند و به من موادی تزریق کردند. سرنگ را وارد رگ دستم کردند و مادهای را به من تزریق نمودند. تا امروز هنوز نمیدانم که آن مواد چه بود و چرا آنها این کار را با من کردند. نزدیک بود بمیرم! بنابراین مرا به مدت یک هفته در آسایشگاه روانی بستری کردند. آن جا بود که تصمیم گرفتم واقعاً سبک زندگیم را تغییر دهم. این بار تصمیمم واقعی بود. در همان زمان با گروهی آشنا شدم که تأثیر بسیار عمیقی بر زندگی من گذاشتند. آنها مرا به کلیسایی بردند و مرا همان طور که بودم پذیرفتند. توانستم در مدت زمان کوتاهی شیشه را ترک کنم. این برایم مثل یک معجزه بود. افرادی را می شناسم که سالها برای ترک کردن شیشه تقلا میکنند، اما تجربهی من این گونه نبود. معجزهی دیگری که اتفاق افتاد، این بود که توانستم کار جدیدی پیدا کنم. چهار سال بود که بیکار بودم. فکر نمی کردم کسی مرا استخدام کند. اما یک روز وقتی در ایستگاه اتوبوس نشسته بودم یک نفر بدون مقدمه شغلی را به من پیشنهاد داد. بعد از آن من ازدواج کردم و هم اکنون مادر چند فرزند هستم و به صورت نیمه وقت به عنوان گارسون در یک پیتزا فروشی مشغول به کار هستم. برای تشویق شما در اینجا داستان زن شجاع دیگری را بازگو می کنیم که توانست از صنعت تجارت فحشا آزاد شود و زندگی خود را احیا کند.

از گذشته ی خود بسیار شرمگین هستم و وقتی به گذشته ی خود می اندیشم خجالت زده می گردم و حس حقارت به من دست می دهد. بنابراین اگر شما هم اکنون در تن فروشی گرفتار هستید، بدانید که شما تنها نیستید. من هم چنین وضعیتی را که شما هم اکنون در آن گرفتارید، تجربه نمودم.

افراد راهنما؛ به صورت ۲۴ ساعته در این جا حضور دارند که بدون قضاوت نمودن شما به سخنان شما گوش خواهند سپرد و بدون قید و شرطی شما را محبت خواهند نمود و در این سفر شما را تنها نخواهند گذاشت. تنها کاری که نیاز است انجام دهید این است که مشخصات خود را در غالب فرم زیر برای ما ارسال کنید و همکاران ما در اولین فرصت با شما تماس خواهند گرفت.

نیازی نیست که شما به تنهایی با این مشکل روبرو شوید. فرم زیر را پر کنید و یکی از افراد راهنما با شما تماس خواهد گرفت. مشخصات شما محرمانه باقی خواهد ماند و تمامی خدمات به رایگان میباشند. افرادی که شما را کمک خواهند کرد مشاوران حرفهای نیستند. آنها مردم عادی هستند که مشتاقند شما را در این سفر با مهربانی و احترام همراهی کنند.

اعتبار عکس Naomi August

شما مجبور نیستید به تنهایی با این مشکل روبرو شوید. با یک مربی صحبت کنید ، این گفتگو محرمانه خواهد ماند،


لطفا فرم زیر را پر کنید تا بتوانیم با شما در ارتباط باشیم. کلیه قسمت ها مورد نیاز است ، مگر این که مشخص شود.

جنسیت شما:
رده سنی:

ما از جنسیت و سن سوال می کنیم تا مربی مناسبی را به شما اختصاص دهیم. شرایط استفاده از خدمات & سیاست حفظ حریم خصوصی.

این مسئله‌ می تواند خیلی سخت و مشکل شود . اگر می خواهید به خود یا دیگران آسیب بزنید, لطفا این را بخوانید!